گنه کارترین عاشق

گنه کارترین عاشق

------------------------------------------------
اشعار و نوشته های بی نام، دلسروده های حقیر می باشد،
شاید شعر نباشد، لیک، تراشه های روح و اشکِ رگ های بریده ایست که خون دارد، حس دارد، لمس می کند، صداقت دارد،
و ... عشق دارد.
------------------------------------------------

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است


نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده‌ی خلوت این غم‌کده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی‌عشقی ما دید و دریغ‌اش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته‌ی ما به چه کارش می‌خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه‌ی توفانی‌ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه‌ی خود یاد کند
آن‌ که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می‌گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

هوشنگ ابتهاج


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۲۳
ا - بهزادپور


آنقدر

دوست داشتنى هستى

که ایستاده هم

به دل مى نشینى


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۲۹
ا - بهزادپور


دوستتت دارم ، نمی دانم ، چرایش را نپرس

اتفاقی دل سپردم ماجرایش را نپرس


بارها باریده ام در کوچه های بی کسی

در هوای بودنت ، اما کجایش را نپرس


آسمانت را حریم صحن آغوشم بکن

چون به پرواز آمدم حال و هوایم را نپرس


زندگی طعم غزل از استکان حافظ است

فال من خوش نیست بی تو ، محتوایش را نپرس


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۴۵
ا - بهزادپور


نِمِک رو زَخمونُوم مَرِز اَز غُصَه دِلخونُم مَکُن
اِی مِثلِ لِیلی دِل فَریب، هَمدَردِ مَجنونُوم مَکُن

...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۵۶
ا - بهزادپور


نادیده ام میگیری.

مرا که عاشقانه میخواهمت.

مراقب من باش!

از من فقط تو مانده ای..!


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۵
ا - بهزادپور


تو را ای روح معصومانه ی عشق
میان  تار و پودم دوست دارم

تو را چون آیه های افرینش
به ذکر  هر  سجودم  دوست دارم

تو را  ای  آفتاب  فصل  پاییز
سراسر در وجودم  دوست  دارم

تو را همچون خیال  مشعلی داغ
به شبهای کبودم  دوست دارم

تو را در باور قلب ضعیفم
به سر حد حدودم دوست دارم

وجودت را برای شعر و آواز
 سرآغاز سرودم دوست دارم

اگر روزی شکستم لحظه لحظه
تو را وقت نبودم دوست دارم


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۵۸
ا - بهزادپور


من نرگس مستانه شدم، هیچ ندیدی
من گیسوی بی شانه شدم، هیچ ندیدی

آهوی تو با ناز خرامید به صحرا
دنبال تو بی خانه شدم، هیچ ندیدی

تا زلف گشودی دل ما رفت به تاراج
گیسوی تو را شانه شدم، هیچ ندیدی

هر بار که جوشید دلم در تب عشقت
چون باده ی میخانه شدم، هیچ ندیدی

آغوش غزالت به غزل باز شد اما
تا سوی غزلخانه شدم، هیچ ندیدی

من غرق دو چشمت شده بودم که ببینی
با موج تو دیوانه شدم، هیچ ندیدی.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۰۲
ا - بهزادپور


درد یعنی من کنارت باشم و تو دورتر
درد یعنی عاشقت باشم ولی تو دوست تر

درد یعنی منتظر باشی بگوید عاشقم
حکم صادر می شود لیکن تو را محجورتر

درد یعنی داغ عشق تو بسوزاند مرا
بی تفاوت بگذری تا که شوم من دودتر

درد یعنی التماسش را کنی عشقم بمان
بشنوی حسم به تو کم می شود هر روزتر

درد یعنی یار تو هر دم تو را طعنه زند
هستی هر روز نزد او از روز قبل مشکوک تر

درد یعنی تا که هست مستانه تر باشی ولی
تا که رفت عشقت، غمت در دل شود انبوه تر

درد را از هر طرف من خوانده ام تکرار شد
نیست اندر قلب من جز درد، غمی پُر سوز تر


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۵۷
ا - بهزادپور