گنه کارترین عاشق

گنه کارترین عاشق

------------------------------------------------
اشعار و نوشته های بی نام، دلسروده های حقیر می باشد،
شاید شعر نباشد، لیک، تراشه های روح و اشکِ رگ های بریده ایست که خون دارد، حس دارد، لمس می کند، صداقت دارد،
و ... عشق دارد.
------------------------------------------------

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۲۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است


بهار رفت...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۲۷
ا - بهزادپور

عشق می خواهم ولی همراه اشک و آه نه

رشتۀ مستحکمی ، بازی باد و کاه نه


حس تنهایی تلخی ، می کشد روح مرا

عشق می خواهم ، رفاقت های گاه یا بیگاه نه


طاقت تاریکی و سرما ندارم ، زین سبب

آفتابی گرم می خواهم ، فروغ ماه نه


عشق پاکی ، رنگ نور و نرم از جنس حریر

عشق سوزانی ، ولی یک شعلۀ گمراه نه


الفتی دیرینه میخواهم رها از مرزها

یار و همراهی ، ولی در بُعد سال و ماه نه


جاده ناپیدا و من در جستجوی همسفر

همسفر تا انتها ، تا نیمه های راه نه


می توان از هرچه در دنیا به آسانی گذشت

از وفا و عشق حتی لحظه ای کوتاه نه

...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۲۰
ا - بهزادپور


کاش می شد امشب

به جای دلِ من

دلِ تو تنگ شود

و پیام بدهی که

#سلام

ساعتِ صفر است

و من به یاد توام.

...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۳۲
ا - بهزادپور



شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

پشتِ یک قلبِ به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

در میانِ تپشِ آینه پنهان شَوی و 
روح و تصویرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

شده در اوجِ جوانی ، با همین ظاهرِ شاد  
تا گلو پیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

شده ازاد و رها باشی و تا عمقِ وجود
رام و تسخیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟

می شود با همه ی ریشه و رگهایِ تَنت
سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۴۲
ا - بهزادپور


من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنم
یا که با خودخواهیم از زندگی سیرت کنم

هی نمک می ریختم با بیت بیت هر غزل
تا که با شعر خودم شاید نمک گیرت کنم

خواب خوب هرشبم بودی گمان کردم که تو
مال من هستی اگر هر جور تعبیرت کنم

گاه عاشق بودی گاهی بلای جان من
خوب یا بد من نمی دانم چه تعبیرت کنم

من فقط می خواستم مال خودم باشی همین
من فقط می خواستم پای خودم پیرت کنم


همین!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۰
ا - بهزادپور


باز کن در را برایت شعر ناب آورده ام
یک غزل شیرین تر از شهد شراب آورده ام

باز کن در را که از صحن بلند آسمان
یک بغل احساس گرم آفتاب آورده ام

از صدای تیشه ی فرهاد بر آغوش کوه
بوسه ی دلچسب شیرین ، بازتاب آورده ام

از نگاه مست مجنون بر مدار زندگی
عشق را بالاترین فصل الخطاب آورده ام

گفته بودی عقل را در راه دل باید شکست
یک جهان دیوانگی را در جواب آورده ام

باز کن در را شنیدم بی قراری می کنی
از قطار تا ابد در راه ، تاب آورده ام

باز کن ، بنشین تماشا کن که بعد از مرگ هم
شعر گفتم ، واژه را بر وزن آب آورده ام


...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۴۴
ا - بهزادپور


"ﺧﺒﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ"

در این روزها و شب ها، نُت هایم حال و هوای دیگری دارد،

ببخش خوبِ من

هر چه می نوازم چیزی بجز تکرار نیست،

اما دلم، به جز این، بلد نیست که نیست.

ساده بگویم؟

دلتنگم،

دلتنگ نگاهت،

دلتنگ صدایت،

گرچه دورم از تو و چشمانت،

لیک دعایم به همراهت.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۰
ا - بهزادپور


شوقِ دیدارِ تو را دارم که بیدارم هنوز
ماهِ من! هر شب تو را زیرِ نظر دارم هنوز

زهره و بهرام و کیوان، شاهدم هستند که
خوشه ی پروین‌ سرِ راه تو می کارم هنوز

حلقه ی دورِ زحل را پیشکش خواهم نمود
تا به گوش تو بخواند، عاشق و یارم هنوز

گاه، پشتِ ابرهای تیره ، پنهان می شوی
کاش می دیدی که مثلِ ابر، می بارم هنوز

کج خیالان ، بینِ ما دیوارِ کج افراشتند
تا ثریا رفته اما ، رویِ دیوارم هنوز

زخمی ام از نیشِ خنجرهای بدخواه و حسود
مثلِ تو، من نیز از این قوم بیزارم هنوز

تا سحر چیزی نمانده، نازنینم خوش بتاب
من به مهتابِ دل انگیزت، گرفتارم هنوز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۰
ا - بهزادپور


من فقط یک واسطه بودم.

دل را خدا داد،

تو بُردی!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۳۳
ا - بهزادپور


ارزش یک احساس
به شدت آن نیست،
به مدت آن است.

نیچه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۱۰
ا - بهزادپور