گنه کارترین عاشق

گنه کارترین عاشق

------------------------------------------------
اشعار و نوشته های بی نام، دلسروده های حقیر می باشد،
شاید شعر نباشد، لیک، تراشه های روح و اشکِ رگ های بریده ایست که خون دارد، حس دارد، لمس می کند، صداقت دارد،
و ... عشق دارد.
------------------------------------------------

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است



دریای عشقِ تو،

تنها جایی ست که می توان در آن غرق شد و نفس کشید؛

و چه خوش اقبال غریقی که نجاتش تو باشی.



دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست،

من سرخوشم از لذت این چشم براهی

(فریدون مشیری)



۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۶:۰۰
ا - بهزادپور
 
 
  

 

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

 

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

 

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

 

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

 

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

 

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

 

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

سعدی

 

 


 

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۶:۰۰
ا - بهزادپور

           آدمی نیاز مبرم دارد که شعر بخواند، آزاد باشد، و گاهی نیز باران ببارد (سیدعلی صالحی)


سازم کوک نیست، 

دستانم عُریان،

لیک دلم با عشق تو بسته پیمان؛

نگاهم دوخته بر زمین،

حسرت و اندوه در کمین، 

دل ز دوری ات، غمین؛

درآ و بر چشمان سردِ من بتاب،

ای نگاهِ غُربتِ تنهایی من،

ای ماهِ شبِ مهتابی من،

ای بهارِ تابستانی من؛

درآ و دستانم بگیر

'تا بجای راه رفتن به پرواز درآیم'

ای امّید،

ای سپیده دم،

که من زاده ی تو ام،

تو که از تبار بهارانی.


من صبورم اما، آه، این بغض گران صبر چه می داند چیست؟! (حمید مصدق)



۸ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۲۰
ا - بهزادپور