گنه کارترین عاشق

گنه کارترین عاشق

------------------------------------------------
اشعار و نوشته های بی نام، دلسروده های حقیر می باشد،
شاید شعر نباشد، لیک، تراشه های روح و اشکِ رگ های بریده ایست که خون دارد، حس دارد، لمس می کند، صداقت دارد،
و ... عشق دارد.
------------------------------------------------

طبقه بندی موضوعی


        گر او هرگز نمی گیرد ز حال ما خبر، درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما (صائب تبریزی)

       + از ستاره خسته وز ناز ماه دلگیر، لیک کویر را بغیر این چه باشد تقدیر؟!

 

ز حالم چه نالم که مشکل بود آن

ز این دل چه گویم چو غافل بود آن


۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۲۵ دی ۹۵ ، ۰۶:۰۱
امیر بهزادپور

 

 

 

   
 
 

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من

سرو خرامان منی ای رونق بستان من

 

چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو

وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من

 

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم

چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

 

تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

 

بی‌پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا

سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من

 

از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم

ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

 

گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو

ای شاخ‌ها آبست تو ای باغ بی‌پایان من

 

یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی

پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

 

ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها

ای آن پیش از آن‌ها ای آن من ای آن من

 

منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی

اندیشه‌ام افلاک نی ای وصل تو کیوان من

 

جلاالدین محمد بلخی

 

 

۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۵ ، ۲۰:۰۰
امیر بهزادپور


تابع عشق تو را دامنه اش پیدا نیست

یک به یک هست ولی بهر دلم پوشا نیست


می هراسم که چو معکوس نمایم آنرا

آشکارا شود آن رابطه که پیدا نیست


راستی گر به تو بسیار شوم من نزدیک

عشق پاکت به کجا میل نماید جا نیست


گر تو خواهی که در آغوش تو من جا گیرم

تابع، فرد خودت زوج نما پروا نیست


منحنی دلت از راس شکسته است چه باک

که مماس دل من هست ولی آنجا نیست


رفع ابهام نمودم ز خم لبهایت

پس سخن ساده بگو، وقت غم و حاشا نیست


هر چه من روی نمودار رخت گردیدم

باز یک نقطه بحرانی آن پیدا نیست


من بیچاره اسیر خم گیسوی توام

این چنین تابع بی چون و چرا هر جا نیست


چون سعادت سر و کارش به توابع افتاد

بیکران تر ز نگاهش به همه دنیا نیست

علی سعادت فر


۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۰۶:۰۰
امیر بهزادپور


   کویر دشت سبزی بود، تا اینکه رو به باران کرد و گفت دوستت دارم! (وحیدرضا سیاوشان)


بگو

از کویرِ دلم تا دریای دلت چقدر راه است؟

که این چنین در حریقِ عشقِ تو،

خاکسترم بر باد رفت؛

مدّت هاست که در هوای باتو بودن،

سرگردانم در این بی انتها کویر.



۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۵ ، ۱۳:۳۰
امیر بهزادپور


 گفته بودند که "از دل برود یار چو از دیده برفت"،

  از دیده من رفتی، لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز (حمید مصدق)


یادت هست خوبِ من، که گفتی:

" گوش کن،
 صدای نفس های پاییز را می شنوی؟
و این زیباترین فصل خدا میاید،
غم و اندوه هایت را به برگ های درختان آویزان کن،
چند روز دیگر می ریزند."

...‌

پائیز هم تمام شد،

و من به حرفت ای مهربان عمل کردم٬

غافل از اینکه درخت های شهرِ من همه اش کاج بودند..


۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۵ ، ۰۶:۰۰
امیر بهزادپور